تبليغاتX
خوش خط - عازمم به سرزمین مادری .. وَه چه دیاری :)
تقریبن دو هفته پیش بود داشتم دنبال یه کار نیمه وقت میگشتم.. یه شرکتی پیدا کردم . پا شدم رفتم اونجا ببینم چه جوریاس؟! دیدم اوضاع خیلی بیریخته و اونجا خیلی بی دروپیکره و اصلن شبیه شرکت نیست و عینهو خونه است!! با این حال تا موقعی که من اونجا بودم همینطور دخترا میومدن اونجا واسه مصاحبه! از اینکه اومده بودم همچون جایی واسه مصاحبه خیلی پشیمون بودم..گفتم حقوق پیشنهادیمو اونقدر بالا میگم که منو نخوان! فردا صبحش آقای جنتلمن صاحاب شرکت زنگ زد بهم که خانوم ما شما رو تو مصاحبه پذیرفتیم! حالا هی از اونا اصرار٬ از من انکار! که ببخشید من اصلن یهویی برنامه ام عوض شد و نمیخوام کار کنم و این حرفا.. فکر کردم قال قضیه کنده شده است و خیالم راحت شد.. اما نگو که آقا همین یه ساعت پیش بازم زنگ زد و با کلی احوالپرسی و ادا٬اطوار مُبادی آداب بودن(!) بهم یادآوری میکنه خانوم شما کاره پاره وقت میخواستین و نظرتون چی شد و این حرفها!!!
اینجاست که آدم یه نُچ نُچی میکنه و لبشو گاز میگیره و میگه: عجب مملکتی شده ! عجب آدمایی پیدا میشن! عجب دنیایی شده! گــَـهی پشت به زین و گــــَهی زین به پشت ! بعدشم میگه : مرتیکه ی الاغ!  :دی

+پاییز کوچک من
دنیای سازش همه ی رنگ هاست
                                     با یکدیگر
تا من نگاه شیفته ام را
در خوش ترین زمینه به گردش برم
و از درخت های باغ بپرسم:
خواب کدام رنگ
               یا بیرنگی را
                          می بینید
در طیف عارفانه ی پاییز؟   (حسین منزوی)

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 12:23 توسط خوش خط |