تبليغاتX
خوش خط - انگار از لبه ی دنیا آویزانم..
(منو درگیر خودت کن بلکه آرامش بگیرم) .. فکر میکردم این یکی از بهترین جملات احساسیه که دو تا آدم میتونن بهم بزنن.. اما نیست .. نیست .. به خدا که نیست.. آدمها به چی ِ هم دل خوش میکنن؟ واقعن چی باعث میشه دو تا آدم بخوان یه عمر به هم متعهد بشن و زیر یه سقف زندگی کنن؟ حرفای ضد و نقیض .. ضد و نقیض..ضد و نقیض.. کلّه ام داره دوووود میکنه از ایـــــــــن همه تناقض!  چجوری یه آدم میتونه در حالی که دو دقیقه پیش بهت گفته " نااُمیدم میکنی" حالا بهت بگه "در همه حال برام همونی هستی که بودی٬دوسِت دارم" .. چجوری میتونی بفهمی یه آدم وقتی تنها انتظاری که ازش داری "گوش دادنه" بــــــــــــا   "منطق گویی های خودش و راه و چاه نشون دادن و کار خودشو انجام دادن" حوصله اتو سر ببره و کاسه ی صبرتو لبریز کنه و تازه بهت بگه "اصلن دوست ندارم خودتو اینقدر درمونده نشون بدی" که آخرش تو به غلط کردن بیفتی که اصلن چرا خواستی حرف بزنی؟ اصلن غلط کردی که خواستی دردودل کنی! اصلن کدوم آدم واسه یه آدم دیگه وقت میزاره که به حرفاش گوش بده؟! ..بعد به خودت فحش بدی که آخه این چه انتظاریه از آدمیزاد داری؟! باباجان٬ پنبه رو از گوشِت درآر.. تو این دنیا هیچکی واسه اون یکی وقت نداره.. وقت نداره دو دقیقه وایسه و دندون به جیگر بزاره و تا تو خواستی دو کلام حرف بزنی٬ تند تند خودش افسار کلام رو به دست نگیره و از دردای خودش نَــگه یا نَزَنه تو ذوقت یا جوری نکنه داغونتر شی!

 آدم اینجا تنهاست و در این تنهایی سایه ی نارونی تا ابدیت جاریست..

مثل یک طفل که توی شلوارش جیش کرده و به خودش جمع شده ٬ ترسیده ام..
مثل یک طفل که عشق ِ بازی کردن ندارد ٬ غیر عادی ام..
مثل یک طفل که از مادر جدایش کرده اند ٬ هق هق دارم..

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 0:28 توسط خوش خط |