تبليغاتX
خوش خط - سقفِ کوچکی میسازم بر بلندایِ قامتت
+ همیشه این پروسه ی جمع کردن بارو بندیل هام و تنها یک کوله پشتی رو بر دوش انداختن و راهی شدنم برام great بوده.. همیشه این لحظه های ریختن ِ دونه دونه ی وسایل ِ مورد نیازم وسط اتاق ٬ و بعدش دونه دونه چیدن و جاکردنشون توی کیفم برام ستودنی بوده.. حتی وقتی دلِ رفتن ندارم.. حتی وقتی مجبورم به جاهای ناخوشایند برم.. بازم من اون لحظه ها رو دوست دارم.. معنی زندگی میده برام..معنی ِ جمع کردنِ دلتنگی ها..دلواپسی ها..دلخوشی ها..محبت ها..یادگاری ها..آدمهایی که دوسشون دارم..وسایلی که دوسشون دارم..معنی اینا رو میده برام..که دونه دونه میزارم توی کیفم و با خودم میبرمشون..که من هنوز چیزهایی ٬ آدمهایی ٬ عشق هایی دارم و زندگی می کنم باهاشون..

+ این جمعه شب های امام زاده صالح.. این لانگ استریت ِ شریعتی.. این خانه ی هفتاد متری.. این دعوا مُرافه ی بیخودی.. این محبت و صمیمیت خواهری ..این فرصت های کوتاه باهم بودن زندگی را دوووست میدارم.. ماندگارند برایم..

قطار می رود
تو می روی
ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سالها در انتظار تو
به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام.(قیصر امین پور) *

 

*روحش شاد

 

+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 17:30 توسط خوش خط |